زندگی به مسابقه بزرگ دوچرخه سواری ای میماند که هدف آن زیستن براساس افسانه شخصی است.
در خط آغاز ، همه با هم هستیم و رفاقت و شور و شوقمان را با هم قسمت میکنیم . اما با پیش رفتن مسابقه ،شادمانی اولیه جای خود را به مبارزه طلبی میدهد : خستگی ، یکنواختی و عدم اعتماد به نفس . میبینیم بعضی از رفقا از پذیرفتن مبارزه سر باز میزنند . هنوز در مسابقه هستند فقط به خاطر اینکه نمیتوانند آن را نیمه کاره رها کنند . این گونه افراد بسیارند . آنها درکنار ماشین تدارکات رکاب میزنند و با هم صحبت میکنند و به کارشان ادامه میدهند .
ما خود را در حال پیشی گرفتن از آنان می یا بیم و سپس مجبوریم با تنهایی مواجه شویم . پیچ های نا آشنا و مشکلات دوچرخه ، ما را کلافه میکند . دست آخر از خود می پرسیم که آیا این کوشش ارزشی دارد ؟
بله ارزش دارد . دست ازتلاش برندار .
" پائولو کوئیلو"
نظرات ()