در بلندترین شب دنیا
وقتی زمین شاید فقط یک دقیقه ، یک ثانیه و یاحتی یکصدم ثانیه طولانی ترگردش کرد ،
من در کجای این جهان هستی می چرخیدم؟
در خواب شاید؟
کاش فقط سنگی ، پری، کاهی و یا غباری بودم....
اما من، فقط من بودم
در آن بلندترین شب دنیا ،در همان ثانیه آخر ،که من در خواب بودم
وقتی باد رد پای خدا رادر تاریکی رسم می کرد،
پروانه ای برای ستایش رد پاها رویش نشست
غباری در ستایش (فقط)رد پای خدا طوفانی آفرید
پری با طوفانی میلیونها سال فراتر رفت
صدایی فریاد شد
صخره ای دریا
و دریایی کوه
و کوهی دشت
و من در رویایی طولانی زندگی را پیش چشمان بسته ام داشتم
آه.... این رویای طولانی کی به پایان می رسد؟
نظرات ()