او آرام آرام مرده بود....
او و خیلی ها مثل او آرام آرام می میرند و ما بی آنکه بدانیم به زندگی ادامه میدهیم .
پیرمرد روزهای برفی را میگویم .او را بارها در مسیرهای کوهپیمایی همراه با دوستش میدیدم. همیشه میگفت میروم .نه از خستگی و نه از ناتوانی حرفی میزد .فقط میگفت : من میروم ...
اول بار که دیدمش و گفته بود 75 سالش است و تا زمانی که بتواند به کوه خواهد آمد ،تعجب کرده بودم . حالا وقتی شنیدم که او آرام آرام رفته است گریستم مثل وقتی که سالها قبل، او گریستنم را دید و با من همراهی کرد .باور میکنید او با من گریست ؟!
حالا هم به پاس همان مهربانی و همدلیش نوشتم. نمیدانم به کی باید تسلیت گفت . دوستش را هم ندیدم اما دیگران گفتند بیشتر از یکماه است نمیدانی ؟!
من نمیدانستم .نمیدانستم او آرام مرده بود و من هر گاه از آن مسیر میگذشتم به یاد همدلی اش بودم و فکر میکردم راستی چرا چند وقتی است نمیبینمش ؟!
میدانید هرگز نمیخواهم شاهد مرگ کسی باشم و یا خبرش را بشنوم و یا برای کسی بازگو کنم اما دلم خیلی گرفت وقتی خبر رفتنش را شنیدم و این را میدانم تا زمانی که من هم آرام آرام بمیرم شاهد این حقیقت هستم و خواهم بود .بی هیچ تعارفی ..........
***********************************
میدانید فقط میخواستم این را بگویم:
اقای دکتر عباس زادگان پیرمردمهربان روزهای پاییز وبرف از این دنیا کوچ کرد .
|
درحکایتی قدیمی آمده است که ماهی ای سرآمدمغز متفکران بود |
||||||||
| از ماهی دیگری پرسید : درباره اقیانوس خیلی چیزها شنیده ام . پس این اقیانوس کجاست ؟ | ||||||||
|
..... آن ماهی در اقیانوس بود و همه عمرش را در اقیانوس به سر برده بود و برایش جدایی و مفارقتی از اقیانوس اتفاق نیفتاده بود. |
||||||||
| وهرگز اقیانوس را به عنوان شی مجزا از خود ندیده بود . | ||||||||
|
ماهی پیری آن فیلسوف جوان را در گوشه ای گیر آورد و به او گفت : اقیانوس همان است که درآن زندگی میکنیم . |
||||||||
| اما فیلسوف جوان گفت : شوخی ات گرفته ؟ این آب است و تو به این میگویی اقیانوس ؟ | ||||||||
|
من باید بیشتر تحقیق کنم و از افرادعاقل تری حقیقت را جویا شوم . "اشو " |
||||||||

شبانگاه
برسینه ی صخره ای عظیم
ابرک طلایی
اتراق کرد
سحرگاه
شتابان و رقصان
به اوج لاجورد روانه شد
رد نمناکی اما
به پیشانی صخره تنها
بر جای مانده است
اکنون
صخره
به اندیشه زرف غوطی می خورد
و می گرید آهسته
به پهنای دشت .
شعر از: لرمانتف
ترجمه: حمیدرضا آتش در آب

به کجا چنین شتابان ؟!!!!!!!!!!!!!
تا ........ کی ؟!!!!!!!!!!!
***************************************
دو مطلب زیبا :
1-دو ماه در آسمان......
http://achoo.blogfa.com/8905.aspx
2-داستانی از المپیک 1968 ........
.http://www.neshate-koohestan.blogfa.com/post-1613.aspx
نظرات ()