جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد ا هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آ نها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
"شل سیلور استاین"
چهارمین صعود قلم در روز9و10 مردادماه 88 با موفقیت انجام شد .
صعود قلم یک صعود همدلانه بود.
انتظار نداشتم
اما
همه اتفاقها به بهترین نحو ممکن انجام شد .

مسیول اجرا و سرپرست برنامه اقای مرتضی صالحی نویسنده وبلاگ "کلماتی از یک کوهنورد "بود که همینجا از زحمات مهربانانه و بی دریغش تقدیر و تشکر میکنم .و مسیول فنی اقای مهدی گروسی ازکوهنوردان همدان بود که با مدیریت فوق العاده اش کیفیت برنامه را غنی تر کرد .واقعا دست مریزاد

خیلی جالب بود . افراد گروه از استانهای مختلف در این برنامه شرکت کرده بودند ولی رابطه دوستانه،محترمانه وصمیمانه شان قابل توجه بود .

هنگامی که عشق می ورزید مگویید:"خدا در دل من است" ، بلکه بگویید :"من در دل خداهستم".(جبران خلیل جبران)
.....و ما در دل خدا بودیم .......
عکسها :مجید ثنایی
پی نوشت:
1-متاسفانه من به امید اینکه ازدوربین موبایلم استفاده میکنم با خودم دوربین نبردم و اتفاقا رم موبایلم مشکل پیدا کرده بود . چندتا عکس گرفتم که مشکل داشت.
خوشبختانه دوست خوبم اقای مجید ثنایی عکسهای بالا را برای من ایمیل کرد .واقعا از ایشان تشکر میکنم .
2-نسبت تعداد شرکت کنندگان کوهنورد وبلاگ نویس به تعداد کل شرکت کننده ها حدود 4/1 بود . چرا؟
آیااین برنامه برای عده ی خاصی تدارک دیده شده بود؟ پس این همه آدم مدعی کجا بودند ؟
3-اگر مسیرثبت شده با جی پی اس به دستم رسید،حتما در ادامه همین مطلب خواهم گذاشت .
| مورچه با خود گفت : چه صخره زیبایی ! چه بافت استخوانی قشنگی دار |
| چه تیغه پهن و بلند قشنگی |
| تا بحال ندیده بودم . حتی پدربزرگم هم از چنین جایی سخنی نگفته بود . |
| پس من اولین کاشف آن هستم . |
| آرام آرام از لبه وتیغه های آن گذشت .و به سمت پایین حرکت کرد و |
| به یک جای نرم وپر چین و چروک رسید . جالب بود با تمام ناهمواری این قسمت |
| حرکت روی آن سخت نبود . اما انگار این قسمت نزدیک یک آتشفشان |
| قرار گرفته است چقدر تکان میخورد اما از آن جایی که من سبکم به راحتی از آن پرت نمیشوم . |
| مورچه به راهش ادامه داد حالا به منطقه ای رسید که سبزه تنک وپراکنده ای |
| درآن قرار داشت . اینجا کمی زبر بود به نرمی جای قبلی نبود . |
| به هر حال او داشت یک دنیای جدید را کشف میکرد شاید بتواند آنجا را به نام خود نامگذاری کند |
| اوه خدایا چقدر این زمین تکان میخورد نکند زمین لرزه است ؟ |
| ************************************************************* |
| دخترک آه کوتاهی کشید و چشمان زیبایش را باز کرد .چیز کوچکی نیش اش زده بود |
| کمی پایش را خاراند و مورچه له شده کوچکی را روی پایش دید آه پس این بود |
| و غلتی زد و پاهایش را آرام به هم مالید و چشمانش را برهم گذاشت............... |
نظرات ()