جایگاه من کجاست؟
بین زمین و آسمان؟
زندگی و مرگ؟
بودن و نبودن؟
کجا غوطه میخورم ؟
اینجا جای من است؟
اینجا جای ماندن من است ؟
چرا آمدم؟
*****************
کاش هیچ سیبی در کار نبود
و من برای همیشه شکوفه درختی کوچک بودم در بهشت .
شاید هم اصلا سیبی در کار نبود ومن تنها بهانه ای بودم برای بقای اوقات خالی فرشته ها!
یا بهانه ای برای کشمکش خدا وشیطان !
و یا داستان شیرینی برای ابراز عشق خدا به فرشته ای کوچک و زیبا!
ویا شاید نشانه ای - تلنگری- طلسمی:
برای اثبات یک آفرینش بزرگتر که در هستی کوچک بهشتی که ما میپنداریم :نمیگنجد..........
کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی قطع شده بود برای یادگیری فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد . پدر کودک از استاد درخواست کرد که از فرزندش یک قهرمان بسازد .استاد پذیرفت و قول داد که طی یک سال آینده کودک را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند.در طی شش ماه اول استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و حتی یک فن جودو را هم به او یاد نداد .
بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار میشود .استاد در این فاصله به کودک فقط یک فن جودو را آموخت و تا زمان مسابقات روی همان تک فن کار کرد . سرانجام مسابقه انجام شد و کودک توانست با همان یک فن و در میان اعجاب همگان حریفان خود را شکست دهد .
سه ماه بعد کودک توانست با استفاده از همان یک فن درمسابقات بین باشگاهها نیز برنده شود . وقتی آخرین مسابقه به پایان رسید در راه بازگشت به منزل کودک راز پیروزی اش را از استاد پرسید .
استاد گفت : " دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن خیلی خوب مسلط بودی .ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود . ثالثا تنها راه شناخته شده برای مقابله بااین فن گرفتن دست چپ حریف است که تو چنین دستی نداشتی ! یاد بگیر که در زندگی از نقاط ضعف خود به عنوان قوت استفاده کنی .!"
"از کتاب شکلات"
فراز
-"چگونه میتوانم بر فراز کوه بروم؟"
-"تو فقط بالا رو!
وبه آن میاندیش!"
************************************
امیدوار
هم آنجاکه ایستاده ای
ژرفارا بکاو !
آن پایین چشمه ای است!
مردان تاریک بگذار فریاد برآورند:
"همواره درآن پایین دوزخ است!"
***********************************
به حافظ
میخانه ای که تو برای خویش
پی افکنده ای
فراخ تر از هر خانه ای است
جهان از سر کشیدن می یی
که تو در اندرون آن می اندازی
ناتوان است.
پرنده ای که روزگاری ققنوس بود
درضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی!
تو همه ای تو هیچی
میخانه ای می یی
ققنوسی کوهی و موشی
درخود فرو میروی ابدی
ازخود میپروازی ابدی
رخشندگی همه ی ژرفاها
ومستی همه ی مستانی
-تو و شراب؟
***************************************
موجها میخروشند؟!
نه! نه! نه!
حتی وقتی ساحلی خموش و متروک با هجوم هزاره کف ها مرموزانه ویران میشود؟
چه حکایتی است این سکوت؟
در خلال ریزش نور کرمهای شبتاب
در تیرگی غروب وهم آلود ساحل
چه میتوان دید؟
**********************************
موجها میخروشند؟
آری "آری " آری؟؟
در لابلای انعکاس نور در قطره های آب
هزاران تصویر نهفته است
آن را میبینی؟
**********************************
موجها میخروشند؟
امید"امید"امید!
تنها آوازی که در این بازتاب لایتناهی خورشید در ساحل در یای بیکران میتوان خواند.
سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
انارشیسم : دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. آنها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل : دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان آنها را می دوشید.
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم : دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی ندارید!!!
برگرفته از وبلاگ اکرنه
*********************************************
"سلام بر خورشید"
انحصارطلب ایرانی:دوگاو دارید یکی اش را احتکارکنید و آن یکی رابه نام صادرات و نذورات بفرستید به یکی از کشورهای آفریقایی نیازمند. بعد بروید دنبال وامهای میلیاردی با اقساط طویل المدت که کم کم یارانه دولتی هم به آن تعلق خواهد گرفت .این یارانه از جیب چه کسی ؟!........

عکس از تیم ایرانی در اسلام آباد پاکستان
منبع :k2climb.net
نظرات ()