
عکس از: کلاغ ها
اسپهبد خورشید ؛ غاری طبیعی با دژی دو هزارساله
در کتاب سوادکوه سرزمین خورشید نوشته ی احمد باوند سوادکوهی ، در مورد غار اسپهبد خورشید آمده است :
این غار ، در ارتفاعات کوه البرز و تنگه ی رود دوآب به فاصله ی 5/1 کیلومتر از جاده ی سوادکوه به تهران قرار گرفته است . در داخل غار ، آثار قلعه ، برج ، آتشکده ، آب انبار ، حمام ، و تنور وجود دارد که با سنگ و ساروج ساخته شده است . در گذشته ، از روستای کمر پشت که در بالادست غار قرار دارد ، با کندن مسیر سنگی ، آب را به داخل غار- قلعه می رسانده اند که هنوز هم آثار ورودی آب مشخص است . شگفت انگیز تر این که فاضلاب غار هم به صورت زیرزمینی خارج می شده است .
در سال 142 هجری شمسی که تازیان برای فتح مازندران وارد منطقه می شوند و به پای این غار می رسند ، اسپهبد خورشید فرمانروای مازندران ، در جبهه ای دیگر در دیلمستان مشغول نبرد با عرب ها بود . عرب هایی که در پایین غار چادر زده بودند ، به هیچ وجه نمی توانستند وارد آن شوند . بانو « نی کلا » زن اسپهبد خورشید ، در نبود او فرمانروای دژ بود . با خیانت نگهبان غار ، تازیان به مسیر آب ورودی پی بردند و آن را مسموم کردند که در نتیجه 400 نفر از ساکنان غار دچار بیماری شدند . گویند نی کلا پس از آن که خود را نیز در حال مرگ و دختران اش را اسیر دید ، در شبی که ماه بدر کامل بود ، به بالای برج آتشکده رفت و سه بار فریاد زد : خورشید ، خورشید ، خورشید !( در باورهای محلی ، هر شب چهاردهم ماه ، از داخل غار صدای خورشید ، خورشید می آید .) در این هنگام ، اسپهبد خورشید در دیلمان با نعره ای سخت از خواب بیدار می شود و می گوید : « دژ سقوط کرد » . صبح روز بعد ، اسپهبد به سوی دژ حرکت کرد و در نیمه های راه ، در حدود چالوس ، به او خبر دادند که دژ سقوط کرده است . اسپهبد با شنیدن این خبر به بالای تپه ای رفت و دست هایش را به سوی خورشید بالا گرفت و از نگین انگشتری خود ، زهر هلاهل درآورد و خورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد .
***********************************
امروزه ، این غار – قلعه ی با ارزش ، به دلیل راه اندازی کارخانه ی شن و ماسه ی خطیر کوه در مجاورت آن ، و به علت برگزاری دوره های آموزش تیراندازی توسط پادگان دوآب ، در معرض تهدید و تخریب قرار گرفته است . علی ماهفروزی کارشناس میراث فرهنگی مازندران می گوید که به دلیل آهکی بودن غار ، انجام هرگونه عملیات تیراندازی که باعث ارتعاشات صوتی می شود ، و عملیات برداشت شن و ماسه که سبب رانش زمین می گردد ، می تواند به آسیب دیدگی جدی این مکان با ارزش منجر شود . سامان سورتیجی و دیگر کارشناسان میراث فرهنگی مازندران نیز همین عقیده را دارند .
نخستین همایش شناخت و معرفی غار – قلعه ی اسپهبد خورشید
شماری از گروه های کوه نوردی سوادکوه و قائم شهر، هیات های کوه نوردی این دو شهر ، انجمن سوادکوه شناسی ، انجمن کوه نوردان ایران ، موسسه ی فرهنگی هنری چکاد البرز ، شهرداری ها و شوراهای اسلامی سوادکوه و دوآب ، سازمان میراث فرهنگی مازندران ، و ... در نظر دارند با برگزاری یک برنامه ی فرهنگی هنری ، ارزش های غار – قلعه ی اسپهبد خورشید را معرفی کنند و اقدام های لازم برای پیشگیری از تخریب آن را خواستار شوند .
حضور تمامی دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی کشور در این مراسم آزاد است .
زمان : جمعه 31 خرداد ماه 87 از ساعت 9 صبح
مکان : جاده ی فیروز کوه ، بعد از پادگان دو آب ، ابتدای جاده ی خطیر کوه
( برای استفاده از اتوبوس ، می توانید از ساعت 10 تا 13 روز پنج شنبه ، با دفتر انجمن کوه نوردان تماس بگیرد : 66712243 )
منبع :دیده بان کوهستان
...عشق می آید "عشق میرود. همیشه هنگامی که خود میخواهد" نه آنگاه که ما میخواهیم . برای آمدن خود تمامی آسمان را "تمامی زمین را" تمامی زبان ر ا میطلبد . نمیتواند در تنگنای معنی قرار یابد .حتی نمیتواند به خوشبختی بسنده کند .عشق آزادی است.آزادی و خوشبختی به یک راه نمیروند.آزادی با شادی همپا میشود. شادی مثل نردبانی از نور در قلب ماست . ما را خیلی بالاتر از جایی که هستیم "خیلی بالاتر از جایی که خود هست میبرد.جایی که دیگر هیچ چیز دریافتنی نیست"مگر آنچه درنیافتنی است.
کریستیان بوبن
نانگا پاربات با ارتفاع 8125متر نهمین قله بلند دنیا از قلل اصلی هیمالیا است. این قله به کوه قاتل
(MOUNTAIN KILLER) معروف است .


"باآرزوی موفقیت و سلامتی برای این تیم ایرانی"
جشنواره لاله ها-جاده چالوس

مردی در کنار رودخانه ای ایستاده بود .ناگهان صدای فریادی میشنود و متوجه میشود که کسی در حال غرق شدن است . فورا داخل آب میپرد و او را نجات میدهد.اماپیش از آنکه نفسی تازه کند فریادهای دیگری میشنود و باز به آب میپرد و دو نفر دیگر را نجات میدهد . اما پیش ازآنکه حالش جابیاید صدای چند نفر دیگر را که کمک میخواهند میشنود .
بدین ترتیب او تمام روز را صرف نجات افرادی میکند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند :غافل از اینکه چند قدم بالاتر دیوانه زورگویی مردم را یکی یکی به رودخانه می اندازد.
از کتاب: شکلات
روزنامه همشهری
میخواهم رازی را بگویم.
من پروانه ای بودم .
آرزو کردم گل باشم و گل شدم.
کسی مرا بویید و من عاشقش شدم .
آنگاه
آرزو کردم "بو" باشم
پس "بو" شدم
باد مرا باخود برد.
دریافتم که سرگردان شدم .
و آرزو کردم کاش هیچ بودم تا سرگردان نباشم .
و هیچ شدم.
و آنگاه به او پیوستم .
....... و او مرا آفرید .
سلام به دنیا،
من در حال نوشتن آخرین پست خود از مدار زمین هستم و این موضوع احساسی تلخ و شیرین برایم به همراه دارد.
......................................................................................................
امشب نوشتن برایم بسیار مشکل است. من بسیار حساس شدهام و میلیونها فکر در هر لحظه ذهن مرا در مینوردند. هر چند دقیقه یک بار اشکهایی که به زحمت آنها را نگه داشتهام جاری میشوند و بغض گلویم را میفشارد. سپس من همه آنها را فرو میدهم و تلاش میکنم قطار بی پایان افکارم را کنترل کنم... من در زمان پرتاب اصلاً چنین احساساتی نشده بودم. فکر میکنم که من شروع کننده خوبی هستم اما پایان دهنده مناسبی نیستم.
در این لحظات آخر سعی دارم به گوشه و کنار ایستگاه سرک بکشم و تلاش خواهم کرد همه چیزهایی را که میبینم و احساس میکنم در حافظهام ذخیره کنم. چندین بار به خود اجازه دادم در هوا شناور شوم و به اطراف جست و خیز کنم تا دقیقاً ببینم که کجا را ترک خواهم کرد.
مدت زمان زیادی از پنجره ایستگاه به بیرون نگاه کردم و از خود پرسیدم دوباره من چه وقتی این منظره را خواهم دید؟ تلاش زیادی کردم تا چند ترانه مورد علاقهام را زمزمه کنم. امروز صبح زمان صبحانه ترانه "تنها اگر تو بخواهی"، اثر انیا را زمزمه میکردم که خیلی به من انرژی داد و تمام روز "جایی بر فراز رنگین کمان" و "چیزهای مورد علاقه ام" را با سوت زدن میخواندم.
...................................................................................................................
فرود معمولاً حدود 4 ساعت طول خواهد کشید و مسافرت بسیار خشنی است که با برخوردی سخت به زمین، پایان خواهد پذیرفت. هنگامیکه سویوز وارد جوشود به گوی کوچک آتشینی تبدیل میشود. سپس چترهای کپسول باز خواهند شد که منجر به ایجاد ضربههایی سخت و ناگهانی به سیستم میشوند. در آن شرایط ما به هر طرفی پرت خواهیم شد و تکانهای شدیدی در انتظار ما خواهد بود. بعد از آن و در نزدیکی زمین موتورهای کوچکی روشن میشوند تا از برخورد ما به زمین مانند آنچه برای شهابسنگها روی میدهد جلوگیری کنند. من زیاد نگران اتفاقاتی که در طی فرود روی خواهند داد نیستم... من موضوعات دیگری برای نگران شدن دارم. من به این فکر میکنم که چه زمانی دوباره میتوانم این شادمانی و آزادی را تجربه کنم.
سفر من میرود که پایان گیرد، اما رویاهای من تازه شروع شدهاند.
شما در پیامهایتان برایم گفتهاید که از من الهام گرفتهاید. باید اعتراف کنم که من نیز از شما الهام گرفتهام. هر بار که فکر عزیمت از ایستگاه بینالمللی مرا آزار میدهد، یکی از پیامهای شما را به یاد میآورم و به آینده نگاه میکنم و با خود میاندیشم که ما به کمک هم قادر به انجام چه کارهایی هستیم.
سفر ناگهانی من به مسکو و تغییر لیست فضانوردان در آخرین دقیقه، همه اینها میتوانند مفهوم خاصی را در بر داشته باشند. شاید من باید صدای ساعتی زنگ دار باشم که رویاهای کوچکی را در درون شما بیدار کنم تا همگی شما با ایجاد تغییری در زندگی خود، دنیای بهتری را برای همه ما رقم بزنید... شاید من باید الهام بخش دانشمندان جوانی باشم که در آینده با آسانسور به فضا سفر خواهند کرد. شاید من باید به خودم و همه مردم نشان میدادم که توانمندیهای بی حد و حصری داریم. ..شاید... شاید... شاید.
افکار زیادی از مغزم گذر میکند و مطمئن نیستم که بدانم چه باید میبودم و یا چه باید میکردم. من هرگز برای آینده خیلی دور برنامهای نداشتهام و هدفی را تعقیب نکردهام. من همیشه هدفی واضح داشتهام و به صدای درونیم اجازه دادهام من را برای رسیدن به آن هدف یاری کند.
من همیشه میدانستم که روزی به فضا خواهم رفت و راستش را بخواهید هیچگاه نمیدانستم چگونه... اما من همیشه به همه میگفتم که عاشق فضا هستم و میخواهم به آنجا سفر کنم و سرانجام راهش را یافتم.
فردا مقصد من زمین است. اما زمینی که فردا به آن خواهم رفت با زمینی که آن را ترک کردم متفاوت است. حالا اوضاع کمی بهتر است چون عشق بیشتری در آنجا یافتهام. من محبت و عشق شما را در لابلای کلماتی که برایم فرستادهاید میبینم و امیدوارم که قادر به حفظ این موج مثبتی باشم که ایجاد شده و آرزو میکنم بتوانیم انسانهای بیشتری را شریک این شادمانی کنیم.
از قدیم گفتهاند بخند تا دنیا به تو بخندد. من با تجربه ای که دارم میگویم که این حرف درست است... من بارها گفتهام که لبخند من مسری است... امیدوارم شما نیز آلوده خنده من شده باشید، چون وقتی میخندید دیگران به سختی میتوانند به شما بگویند نه... یا از شما متنفر باشند و یا به شما آسیب برسانند.
خوب امشب که به رختخواب میروید لبخند بزرگی به پهنای صورتتان بزنید و اثر معجزه وار آن را فردا ببینید. صبح زمانی که از خواب برخواستید فراموش نکنید که لبخند زیبای خود را برای همه روز روی صورتتان حفظ کنید...تا زمانی که بشنوید من فرود آمدهام.
دوستان عزیزم... عمر زیاد، پربرکت و سرشار از شادمانی برایتان آرزو میکنم
انوشه انصاری, ایستگاه بینالمللی فضایی
روزی پدر وپسری مشغول کوهنوردی بودندکه ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و فریاد زد :آ آ آی ی ی!
به فاصله ی لحظه ای صدایی از دور دست آمد:آ آ آ ی ی ی!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد کی هستی ؟
پاسخ شنید:کی هستی؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد:ترسو!
پاسخ شنید:ترسو!
پسرک با تعجب از پدر پرسید:چه خبر است ؟!!
پدر لبخندی زد وگفت : پسرم گوش کن ! و بعد باصدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی !
از دل کوه پاسخ آمد : تو یک قهرمان هستی !
پسرک این بار بیشتر تعجب کرد. پدر توضیح داد : مردم میگویند این انعکاس صدا در کوه است ولی درحقیقت این صدا انعکاس زندگی است. هرسخنی که بگویی یا هر عملی که انجام دهی بلافاصله درزندگی تو انعکاس می یابد. اگر عشق را بخواهی عشق در قلبت بوجود خواهد آمد و اگر در جستجوی موفقیت باشی آن را حتما بدست خواهی آورد .هر چه بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد .
"از کتاب شکلات-خانم مریم سادات فاطمی"
شاد زیستن آسان است . شادزیستن فقط یک تصمیم است . برای شادزیستن کافی است افکار و اندیشه های انسان مثبت باشد . تغییرات زیست شیمیایی ناشی از افکار شاد و مثبت منجر به سلامتی میشود.
شادزیستن آسان است. شاد زیستن فقط یک عادت است . برای شاد زیستن کافی است قدردان باشیم . قدردانی دلها را به هم وصل میکند.
شاد زیستن آسان است . شاد زیستن فقط یک احساس است . برای شاد زیستن کافی است مهربان باشیم . مهربانی یک خصیصه فطری و الهی است .
شاد زیستن آسان است . شاد زیستن فقط یک نیرو است . برای شاد زیستن کافی است امیدوار باشیم . نیروی امید نگرانیها را از بین میبرد.
شاد زیستن آسان است . شاد زیستن فقط یک دعا است . برای شاد زیستن کافی است عبادت کنیم .عبادت قلبها را از رنج پاک میکند.
شاد زیستن آسان است . شاد زیستن فقط یک رفتار است . برای شاد زیستن کافی است لبخند بزنیم . لبخند به چهره ما زیبایی میبخشد .
شاد زیستن آسان است .شاد زیستن فقط یک حضور است . برای شاد زیستن کافی است زیستن در زمان حال را تمرین کنیم . معنای واقعی زندگی در زمان حال مفهوم پیدا میکند .
از : استاد مایا
نشریه یوگا پیام مهر
|
در سایت هییت کوهنوردی تهران خواندم:
|
|
ابراهیم شیخی کوه نورد برجسته و صاحب نام و نیز عضو اسبق تیم ملی کوهنوردی کشورمان پنجشنبه شب ( 16/3/1387 ) در ارتفاعات منطقه پالون گردن – سینه زا بر اثر حمله قلبی در گذشت .
و بیاد یک شعر زیباو تاثیرگذار از شاعر"قیصر امین پور" افتادم :
حسرت همیشگی
|
حرفهای ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است.
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی"
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود.
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود !
پکن - جمشید مرادیان هنرمند مجسمه ساز ایرانی ، در مراسمی که از سوی کمیته تشکیلاتی بازیهای المپیک پکن برگزار شد ، مورد تجلیل قرار گرفت .
مرادیان از جمله ۲۹هنرمند برتر مجسمه ساز از کشورهای مختلف بود که به فینال مسابقه طراحی مجسمههای مرتبط با بازیهای المپیک ۲۰۰۸پکن ، راه یافته بود.
به گزارش خبرنگارایرنا از پکن ، در آیین باشکوهی که شنبه شب درشهر پکن میزبان بیست ونهمین دوره بازیهای المپیک برگزار شد ، مرادیان مورد تشویق حاضران قرار گرفت واین هنرمند کشورمان باردیگر توانست نام هنرمندان ایران زمین را بلندآوازه کند.
مرادیان در حاشیه این مراسم در گفت وگو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت : برای شرکت در مسابقه طراحی مجسمههای المپیک ۲۰۰۸پکن ، دو ماکت مجسمه با عنوان غرور اژدهای چینی که هم تداعیکننده بازیهای المپیک بود و هم معرف چین ، ارایه کردم .
هنرمند مجسمه ساز ایرانی که تاکنون در چندین سمپوزیوم بینالمللی شرکت و مفتخر به دریافت نشانهای مختلف شده است ، اظهار داشت : آثار هنری از جمله مجسمه ماندگارترین میراث المپیک خواهد بود از این رو حدود یک سال و نیم قبل کمیته تشکیلاتی بازیهای المپیک از من به عنوان یک هنرمندمجسمه ساز ایرانی دعوت به ساخت ماکتهای مجسمه مرتبط با بازیهای الم پیک کرده بود.
مرادیان که برای ساخت این ماکتها حدود سه ماه وقت صرف کرده است ، گفت : براساس اعلام کمیته برگزاری مسابقات ،بیش از چهار هزار و ۶۳۰اثر از سراسر جهان برای مسابقه پکن انتخاب شدند که در نهایت به ۱۵اثر برتر نشانهایی اعطا شد.
وی افزود : این ماکتها در مرحله نخست در ۱۰شهر مختلف چین و در مرحله دوم در ۳۸نمایشگاه بینالمللی در ۳۵کشور جهان درمعرض دیدمردم قرار گرفت .
# ;۱۶۰براساس اعلام مجری این مراسم ، دهها میلیون نفر از مردم سراسر جهان از ماکتهای ساخته شده مرتبط با بازیهای المپیک ۲۰۰۸پکن دیدن کرده اند.
مردایان در توضیح آثار خود اظهار داشت : عنوان مجسمهای که به پکن فرستاده ام غرور اژدهای چینی نام دارد.
وی درباره این مجسمه گفت : دور کره زمین را اژدهای چینی مانند دیوار چین حرکت میکند و آن را دور میزند. سر این اژدها در بالای کره زمین قرار دارد و حلقههای المپیک تاج سر اوست .
مرادیان افزود: ارتفاع این مجسمه ۴متر و ۳۰سانتی متر است .
وی همچنین درباره اثر دوم خود گفت که اثر دیگر من نیز تداعیکننده حلقههای المپیک است که چینش این حلقهها به گونهای طراحی شده است که اژدهای چینی را نیز در ذهن متبادر میسازد.
دهها خبرنگار و عکاس از رسانههای چینی این مراسم را پوشش خبری و تصویری دادند.
یاداور میشود ، مرادیان دومین هنرمند ایرانی است که در ارتباط با بازیهای المپیک به ایفای نقش پرداخته است .
پیشتر مجید مجیدی کارگردان مشهور ایرانی نیز با ساخت فیلمی مستند در ارتباط با بازیهای المپیک ، موجب تحسین مردم چین از ایران و هنرمندان ایرانی شده بود.
گزارش از خبرگذاری ایرنا
روزی پدری به پسرکوچکش که اخلاق خوبی نداشت ومعمولا زود عصبانی میشد جعبه ای میخ دادو به او گفت :هر بار که عصبانی میشوی یک میخ به دیوار بکوب .
روز اول پسرک 37 میخ به دیوار کوبید .طی چند هفته بعد همانطورکه یاد میگرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر میشد.اوفهمید که مهار کردن عصبانیتش آسانتر از کوبیدن میخها بر دیوار است.
او این نکته را به پدرش گفت و پدر به او پیشنهاد کرد که از این به بعد هر روز که توانست عصبانیتش را مهار کند یکی از میخها را از دیوار بیرون آورد.
روزها گذشت و سرانجام پسربچه توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است.پدر دست پسر بچه را گرفت و به طرف دیوار برد و گفت : پسرم تو کار خوبی انجام دادی .اما به سوراخهای روی دیوار نگاه کن. دیوار هرگز مثل گذشته اش نمیشود. وقتی تو درهنگام عصبانیت حرفهای بد میزنی آن حرفها هم چنین آثاری بجای میگذارند . تو میتوانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری .اما هزاران بار عذرخواهی فایده ای ندارد.چون آن زخم سرجایش است.
زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو درناک و ماندگار است .!!
"داستان کوتاه ترجمه خانم سارا تهرانیان "
دکتر آلبرت شوایتزر که رییس یک دانشگاه بود شغل خود را تغییر داد و یک پزشک شد.وقتی از او علت تغییر شغلش را پرسیدند پاسخ داد ترجیح میدهم یک پزشک باشم تا بتوانم بدون سخن گفتن یاری برسانم . عشق هرگز سخن نمیگوید . عشق یاری میرساند.
***************************************************************************
حتی به دشمنان خود عشق بورزید :آنگاه اگر همانند خاری از شما نفرت داشته باشند :چون گل سرخی شکفته خواهید شد .
***************************************************************************
بیایید کمتر از خدا که نمیتوانیم اورا ببینیم یا لمس کنیم سخن بگوییم " در عوض بیایید به خواهران و برادرانی که نیازمند عشق ما هستند : یاری برسانیم . و به این ترتیب عشق را در عمل منتشر کنیم و خدا را بیابیم .
**************************************************************************
...وخدا گفت :اگر بیایی مرا میبینی.
من آنجا هستم.
من رفتم
اما در خیال
خداراندیدم.
برایش پیام فرستادم پس کجا بودی که من ندیدمت؟!
خدا گفت : در همین نزدیکی . پشت دشتی که خورشید درپشت کوههایش غروب میکند.
گفتم: اما من دشتی ندیدم.
خدا گفت : دشت را ندیدی چون افسون تصویری شدی که در آب منعکس شده بود.تصویر خودت. وبعد مسحور صدفهایی شدی که مرواریدهایش در عمق آب میدرخشیدند. بعدگفت : توحتی ستارگانی را که در اسمان میدرخشیدندوآن همه منتظرت بودند ندیدی !!
مبهوت شدم .
یادم امد دشتی را که کلاغهایش با خورشید حرف میزدندودلشان راهر وقت که خسته میشدند در آب جاری رودی در کنار دشت میشستند.
وقتی بیدار شدم آفتاب از کنار پنجره سرک میکشید و پروانه ای رنگین در گستره گرمایش نشسته بود .
بلند شدم و آسمان را که هنوز آبی بود نگریستم.
آفتاب همچنان ادامه داشت.
تازیانه بی امان باد بر چهره عریان من نوازشی ست "
بی گمان وقت رفتن است"
بی گمان باد میخواهد راه را نشانم دهد"
اینبار با نوازشی دیگر چشمانم را می بندم"
و در پس چشمان بسته ام دنیایی جدید را به نظاره مینشینم.
و این هدیه تازیانه باد است برای من.
میگویند کک ها قهرمان پرش ارتفاع هستند اما اگر انهارا برای مدتی در یک ظرف دربسته قراردهیم پس از مدتی صدای برخوردشان را با درب ظرف میشنویم .حالا اگر درب ظرف را برداریم کک های قهرمان دیگر به اندازه ارتفاع سابق نمیپرند بلکه در حد همان ارتفاع محدودشده ظرف دربسته میپرند .
میگویند دلفین ها به نوعی ماهی کوچک علاقه بسیار زیادی دارند واگر این ماهیها در اطرافشان باشند در یک چشم بهم زدن اثری از آنها باقی نمیماند . حالا اگر دلفین ها را در یک آکواریوم بسیار بزرگ قرار دهند و همین ماهیها را در آکواریوم کوچکتری بگذارند و سپس آکواریوم کوچکتر را داخل آکواریوم بزرگ قرار دهند . ابتدا دلفینها سعی میکنند که ماهیها رابخورند و حتی خود را به بدنه آکواریوم کوچک میکوبند اما پس از مدتی دست از تلاش برمیدارند . درمرحله بعد ماهیهای کوچک از آکواریوم کوچک رها و وارد آکواریوم بزرگ میشوند .اما دلفین ها حتی اگر گرسنه هم باشند به ماهیهایی که در دسترشان قرار دارند کاری ندارند.
حتما همه داستان دختربچه ای را خوانده اید یا شنیده اید که از کودکی گوساله ای را هرروز بدوش میکشید وتا وقتی هردو بزرگ شدند و گوساله تبدیل به یک گاو بزرگ چندین کیلویی شد نیز این کار را همچنان ادامه میداد .
می بینید ظرفیت همه موجودات با توجه به شرایط قابل تغییر است .
راستی اگر ما آدمها درشرایط دیگری قرار میگرفتیم الان چگونه بودیم . اصلا چه چیزهایی ظرفیت ما را تعیین میکند؟ نظر شماچیست ؟
آیا میتوانید ظرفیتهای خود را تست کنید؟
برگرفته از نشریه یوگا پیام مهر
نظرات ()